از هر فرصتی استفاده کن

دکتر سید صادق طباطبایی، خواهر زاده امام موسی صدر و سخنگوی دولت موقت

 

...من در سال 1340 دیپلم گرفتم. اگر سه سال به عقب بر گردیم، حدودا سال 7-1336 می‌شود. ایشان سفری به قم آمدند و البته بعد دوباره به نجف برگشتند. چون یك چند سالی را در آنجا بودند. یكی از روزهایی كه به منزل ما آمده بودند، پسر خاله‌ام كه امروز برادر خانم من است، نیز آمده بود. در اتاق آقاجون نشسته بودیم. دایی‌جان هر فرصتی كه پیدا می‌كردند، مثلا وقتی می‌دیدند دوتا از بچه‌های فامیل حضور دارند، فورا به مسأله یك جنبه عاطفی و تربیتی می‌دادند و به اصطلاح تك مضرابی می‌زدند. آن روز هم یكی از همین فرصت‌ها بود. پدر خانم من كه در ضمن شوهر خاله‌ام هم هستند، مرحوم آقای حجت‌الاسلام حاج‌آقا سید مهدی صدر، ردیف موسیقی ایرانی را می‌شناخت. خود او هم از جدش یاد گرفته بود. الآن یكی از گوشه‌های موسیقی هست كه بنام مثنوی صدریه معروف است. یكی از صدرهای اصفهان آن را در دستگاه افشاری می‌خواند. دائی جون رو به پسر خاله‌ام كردند و گفتند: «محمد جان! هر فرصتی كه برایت پیش می‌آید و به هر چیزی كه برخورد كردی، اگر دیدی كه  غیر از لحظه قبل است و چه بسا در لحظه بعد هم دیگر نباشد، در آن دقیق شو! فضول شو! كنجكاو شو و ببین». من آنجا پرسیدم: «دایی‌جان! این‌كه وقتی رادیو را باز می‌كنیم، می‌گوید فلانی در دستگاه ماهور می‌خواند، این چه دستگاهی است؟ غیر از این ضبط صوت و اینهاست»؟ آنوقت دستگاه‌های موسیقی را برای ما تشریح كردند و دوباره به محمد گفتند: «تو الآن فرصت خوبی در اختیار داری! پدرت با موسیقی آشناست. سعی كن هفته‌ای یك پرده موسیقی را از پدرت یاد بگیری. در این صورت دریچه یك علمی به رویت باز خواهد شد كه خود جهان دیگری است».

امام موسی صدر و دکتر طباطباییاین جمله عجیب در ذهن من نقش بست. به طوری که تصادفا یك روز وقتی از دبیرستان به خانه بر می‌گشتم، چون ساعتم خراب شده بود، به آقای ارجمندی مراجعه كردم.آقای ارجمندی یك مغازه ساعت‌سازی در خیابان ارم داشت. پیش او رفتم و گفتم ساعت من خراب شده است. دیدم دارد یك ترانه معروفی را زیر لب زمزمه می‌كند. پرسیدم: «آقای ارجمندی! این دستگاه‌های موسیقی كه وجود دارد، مثل شور و ماهور و اینها، شنیدم كه یك روال موسیقی هستند. آیا كتابی در این موارد وجود دارد»؟ گفت دوست داری یاد بگیری؟ گفتم بله! با همان لهجه قمی گفت: «خودم یادت می‌دم». همانجا از من یك امتحانی گرفت تا ببیند آمادگی و استعداد لازم را دارم یا نه؛ از پس امتحان بر آمدم. از همان روز ایشان معلم من شد؛ یعنی از آن روز تا لحظه‌ای كه قم را به قصد تهران ترك كردم تا به آلمان بروم، روزانه سه ربع ساعت نزد ایشان ردیف موسیقی ایرانی یاد می‌گرفتم. شاید در حدود 4 سال طول كشید. روزی كه به آلمان رفتم، از 12 دستگاه آوازی موسیقی مقامی ایران، بجز ردیف نوا بقیه دستگاه‌ها را یاد گرفته بودم. ردیف نوا را دیگر نرسیدم تعلیم بگیرم.


منبع:گفتگو با دکتر صادق طباطبایی، سایت روایت صدر:http://www.revayatesadr.com/?PId=4&MId=31

مردم‌دار و خوش سلوک

مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی

 

...سابقه آشنایی بنده با جناب آقای حاج سید موسی صدر به سال 1325 هجری شمسی باز می‌گردد. من به قصد زیارت مشهد از نجف آمده بودم، و در تهران نیز برای معالجه سردردی که آن سال‌ها بدان مبتلا بودم، توقف داشتم. یادم هست که دو بزرگوار در ایام اقامت من در قم خیلی به من لطف کردند. یکی جناب آقای آقا سید جلال‌الدین آشتیانی بود. دیگری نیز جناب آقای آقا سید موسی صدر بودند که یک روز با تعدادی از دوستان خود، که به نظرم آقای سید موسی شبیری زنجانی، آقای اثنی عشری و دو سه نفر دیگر بودند، به دیدنم آمدند. از همان روز ارتباط و دوستی ما با آقای صدر آغاز گردید و ایشان حقیقتا در آن ایام تنهایی و بیماری به من خیلی رسیدگی و لطف نمود.

در سال 1350، یعنی پس از حدود 25 سال بود که در گردهمایی مجمع البحوث الاسلامیه در قاهره، مجددا ایشان را زیارت کردم. مجمع آقای دکتر حسین نصر را دعوت کرده بود تا در اجلاس آن سال شرکت کند. ایشان نیز دعوت نامه را به من دادند و بنده در جلسه آن سال شرکت کردم. آنجا بود که پس از سالها باز آقای صدر را زیارت کردم. طبیعتا تمام آن چند روزی که در قاهره بودیم، با هم بودیم. به اسماعیلیه هم که رفتیم، با هم بودیم. در قاهره بود که من حرمت و مقام آقای صدر را در دیده مصری‌ها و بلکه علمایی که از کشورهای مختلف گرد آمده بودند، مشاهده کردم ... الامام موسی الصدر ...

سال بعد در کنفرانسی در الجزایر بود که من را دعوت کردند. در آنجا هم من بار دیگر خدمت آقای صدر رسیدم. مولود قاسم وزیر شئون دینی آن وقت و متصدی این دعوت بود. آنجا نیز من دیدم که هم خود مولود و هم بیشتر علمایی که در جلسه شرکت کرده بودند، چه حرمت فوق‌العاده‌ای برای آقای صدر قائل بودند.

بی تردید می‌توان گفت که آقای صدر از دعات تقریب بودند. ایشان با اشرافی که بر موقعیت خاص مسلمانان و نیازهای آنان در این روزگار داشتند، این ضرورت را کاملا درک کرده بودند که باید ارتباط کاملی میان مذاهب اسلامی برقرار نمود. عرض کردم که ایشان در کشورهای اسلامی چه حرمتی داشتند و آنها به ایشان چگونه نگاه می‌کردند ...

حقیقت آن است که حضور و خدمات آقای صدر در لبنان، اساسا موجبات تجدید حیات شیعیان آن کشور را فراهم نمود. روش مرحوم شرف‌ا‌لدین روش یک فقیه بود؛ اما روش آقای صدر طوری بود که اصلا درب و دنیای دیگری را به روی شیعیان گشود. من هر بار که به لبنان رفتم، مشاهده ‌کردم که مردم آن، اعم از مسلمان و مسیحی به ایشان بسیار حرمت می‌گزارند. مخصوصا مسیحیان لبنان به ایشان بسیار علاقمند بودند و این نتیجه آن روش خاصی بود که ایشان در برخورد با همه مردم و از جمله مسیحیان داشتند ... حسن اخلاق. یعنی اخلاق خوبی که ایشان در ارتباط با مردم نشان داده بودند. آقای صدر بسیار مردم‌دار و خوش سلوک بودند. حتی با مسیحیان نیز بسیار مردم‌دار و خوش‌ برخورد بودند. البته این روش ایشان متاسفانه به مذاق برخی آقایان علمای آنجا خوش نمی‌آمد. مثلا ایشان در معاشرت‌های اجتماعی خود گاهی اوقات برخی نقایص را نادیده می‌گرفتند، و همین نادیده گرفتن‌ها دستاویزی می‌شد تا آن چند نفری که با آن ایشان مسأله داشتند، علیه ایشان بکار گیرند. یعنی در حالی‌که مردم ایشان را بسیار دوست می‌داشتند، برخی روحانیون آنجا از ایشان گله‌مند بودند.

خیلی بزرگوارانه برخورد می‌کردند. یادم هست که یک بار سفارش جوانکی را به من کردند که به اینجا [ایران] آمد و اتفاقا خوب هم درس خواند و برگشت. گفتند که پدر ایشان از مخالفان من است و بلکه شاید با این وسیله یک تحبیبی بوجود آید ...

می‌توانم بگویم که آقای صدر یکی از دعات تقریب و بی تردید یک روحانی کم‌نظیر بود. نمی‌گویم بی‌نظیر بود، چون شاید مبالغه شود. اما می‌گویم که ایشان حقیقتا کم‌نظیر بود. به نظر من جامعه ما به انسانهایی مانند آقای صدر خیلی نیازمند است.

                                                        


خاطره ای دیگر


امام صدر و دکتر شهیدی در مراسم حج...من در سال 1355 به مکه مشرف شدم. در حال طواف خانه خدا بودم که یک مرتبه ایشان را دیدم. جلو رفتم و سلام کردم. گفتند که من شما را در همان شوط اول دیده بودم، اما نخواستم موجبات زحمات بعدی فراهم کنم. گفتم چرا؟ به موضع دولت ایران اشاره کردند.[در آن زمان رابطه امام صدر با حکومت ایران بسیار تیره بود.] گفتم من به اینها کاری ندارم. من و شما با هم دوست هستیم. روابط دولت ایران با شما به من چه ربطی دارد؟ گفتند هرطور که خودت صلاح می‌دانی. اتفاقا همانطور که ایستاده بودیم و صحبت می‌کردیم، آقای مهاجرانی هم نزد ما آمد. همان موقع عکاس وزارت اطلاعات هم آمد و اجازه خواست تا عکسی بگیرد. گفتم چند لحظه صبر کنید.‌ دستم را روی دست آقای صدر گذاشتم و گفتم حالا می‌توانید عکس بگیرید.


منبع:گفتگو با دکتر سید جعفر شهیدی،پایگاه فرهنگی روایت صدر

عصبانیت ندیدم؛ نه در حضور نه در خلوت

دکتر ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه دولت موقت

 

...آن چیزی که ما در ادبیات و فرهنگ دینی خود از آن به «خلق محمدی» یاد می‌کنیم، امام موسی صدر آن را به طور کامل داشت. من هرگز ندیدم که ایشان از این اطرافیان خود عصبانی شده باشد؛ در حالی‌که بعضی اوقات واقعاً ایشان را اذیت می‌کردند. هر کس که به حازمیه [مقر مجلس اعلای اسلامی شیعه] می‌آمد، می‌خواست ایشان را ببیند. خوب، ایشان هم مثل هر انسان دیگری خسته می‌شد. اما من هرگز ندیدم، نه تنها در حضور آنها، بلکه حتی وقتی تنهایی در خلوت پای سماور می‌نشستیم تا یک فنجان چای بنوشیم، که احساس عصبانیت یا دلتنگی کرده باشد. به مسائل اخلاقی و انسانی دقیقا توجه داشت. یک بار دهکده‌ای مسیحی را در جنوب لبنان بمباران کرده بودند و دو نفر از جوانان مسیحی آن کشته شده بودند. من تازه از آمریکا به بیروت آمده بودم. به من گفت که من دارم می‌روم تا از خانواده‌های این دو جوان مسیحی یک عیادتی بکنم. تو هم بیا با هم برویم؛ بد نیست. گفتم برویم، من دوست دارم. با ماشین ایشان رفتیم. روستای مسیحی درست کنار مرز مناطق اشغالی و اسرائیل بود. آنجا من با چشم خود دیدم که ایشان با مسیحی‌ها چه رفتاری دارند و مسیحی‌ها چه رفتاری با ایشان دارند. این‌ها همان چیزی است که امامان ما می‌گویند؛ که مردم را با رفتار‌تان به دین جذب کنید و نه با زبان‌تان. آقای صدر این امتیازات را داشت. ایشان علاوه بر اینکه تمام این نکات جامعه‌شناختی، روان‌شناختی و اجتماعی را داشتند، جایگاه‌شان در لبنان طوری بود که به مسائل سیاسی منطقه نیز اشراف کامل داشتند. من این اشراف سیاسی ایشان را در کمتر روحانی دیگری دیدم. ایشان مسائل سیاسی را می‌فهمید و اشراف داشت. این اشراف ایشان باعث شده بود تا مسائل را در ورای این روابط سیاسی عادی ببیند.

...آن چیزی که آقای صدر در لبنان بدست آورد، خودش بدست آورد. ایشان وقتی در سال 1959 به لبنان رفتند، خودشان با آن قد بلند و رشید پشت ماشین کوچک فولکس‌واگن نشستند و ظرف یک سال نزدیک صد هزار کیلومتر را در آن کشور کوچک زیر پا گذاشتند. ببینید، هیچ‌وقت روحانیون ما این اخلاق‌ها را نداشتند که خودشان پشت ماشین بنشینند و اینگونه متحرک باشند. دهکده‌ای نبود که امام موسی صدر ندیده باشد. هر دهی را که می‌گفتید، ایشان رفته بود و آنجا را دیده بود. یک خانواده شیعه نبود که امام موسی صدر آن را نشناسد. آقای صدر انصافاٌ با یک نگاه کاملا علمی وارد فعالیت شد. برای اینکه با خود گفت اول باید جامعه را بشناسد. در ضمن یک افق دید بلند داشت. مجلس اعلای شیعه را که درست کرد، اسمش شیعه بود؛ ولی همه شیعیان آنجا بودند. برخی پزشکان شیعه بودند که هم کمونیست بودند و هم عضو مجلس! ایشان نگفتند که شماها نمی‌توانید بیایید. همه خودی بودند و همه را جذب کرد. با اینها چنان با محبت برخورد کرد که گویی از هر مسلمانی مسلمان‌ترند. هیچ‌وقت این مرز بندی‌هایی را که ما امروز در کشورمان مشاهده می‌کنیم، نداشت. البته در همان حال در هر مسأله‌ای، خط مشی و مواضع خودش را داشت؛ خیلی محکم هم پای آنها می‌ایستاد و حسابی کار می‌کرد و هرگز تسلیم نمی‌شد. با این حال دقیقا توجه داشت و می‌دانست که چرا برخی شیعیان رفتند و کمونیست شدند. برای اینکه محروم‌ترین قشر بودند. اینها را همه می‌دانست و وسعت دید‌شان بسیار قابل‌توجه بود. بعد هم ایشان به سه زبان اشراف داشتند. فارسی که زبان مادری ایشان بود. عربی هم که حرف می‌زدند. فرانسه و انگیسی هم بلد بودند و البته فرانسه ایشان خیلی بهتر از انگلیسی ایشان بود. از طرفی بسیار اهل مطالعه بودند.


منبع: گفتگو با دکتر ابراهیم یزدی، سایت روایت صدر: http://revayatesadr.ir/?PId=4&MId=220

زندگی زناشویی وحدت است نه شرکت

ژیلا مصطفوی، از دانشجویان سابق ایرانی خارج از کشور

...تأثیر امام صدر در روح و قلب ما آن چنان است که لحظه‌ای زندگی بدون ایشان و بدون یاد ایشان برایمان قابل تصور نیست. من و شوهرم زندگی شیرین خود و فرزندانمان را مرهون عنایات امام صدر می‌دانیم. ایشان ما را به عقد یکدیگر در آوردند و راهنمائی‌های ارزنده‌ای کردند که همواره چراغ راه زندگیمان بوده است.

این توفیق را نیز مرهون محبت‌های دکتر طباطبائی هستیم که ما را به منزلش در بوخوم دعوت کرد و از فیض وجود امام صدر بهره‌مند ساخت. جمله‌ای که امام‌مان به ما گفتند و همواره راهنمای ما و راهگشای ما بوده است اینست که: «زندگی زناشوئی یک وحدت است، نه یک شرکت». منظورشان این بود که: در یک شرکت هر کس ثمره کار را به میزان سهمش می‌برد. هر چقدر و به هر نسبت سرمایه گذارده، به همان میزان در سود و زیان سهیم است. ولی در یک وحدت همه به میزان توانائی‌شان مایه می‌گذارند و به میزان نیازشان بهره می‌گیرند. سود و ثمره حاصله، سرمایه مضاعفی می‌شود که در خدمت همه قرار می‌گیرد. این کلام گهربار اساس زندگی ما را تشکیل می‌دهد.


منبع: یادی از گذشته، ژیلا مصطفوی،کریسمس ۲۰۰۷،سایت روایت صدر: http://www.revayatesadr.com/?PId=33&MId=218

من صدرم و پسر عموی تو

مرحوم سید محمد علی جمالزاده، نویسنده و مترجم نامدار ایرانی

امام موسی صدر، قبل از انقلاب، یک روزی به من تلفن کرد و گفت «من صدرم و پسر عموی تو هستم. تازه از لبنان آمده‌ام اینجا.» پرسیدم «حالا کجا هستی؟» آدرسش را داد. گفتم «می‌توانی یک تاکسی بگیری؟» معلوم شد فرانسه را هم خیلی خوب حرف می‌زند. یک تاکسی گرفت و آمد اینجا. توی همین اتاق. با لباس و عمامه و وجنات و کسوت روحانی. به من گفت «خیلی انسانیت کردی». بعد با هم رفتیم بیرون. با اتومبیل ما. زنم خیلی خوب اتومبیل می‌راند. با هم رفتیم بالای آن کوه نهار خوردیم. روز دوم به من گفت «جمالزاده، می‌خواستم از تو بپرسم که واقعا اسم آقای خمینی را شنیده‌ای؟» گفتم «بله ولی خیلی کم. شنیده‌ام که از ایران رفته کربلا، و حالا هم در نجف زندگی می‌کند. ولی اطلاع زیادی ندارم».

آنوقت همین امام موسی صدر گفت« حالا من آمده‌ام که ترا ببرم پیش آقای خمینی. قدری فکر کردم و بعد پرسیدم «من چه کمکی می‌توانم برسانم»؟ امام موسی جواب داد «الآن آقای خمینی، چیز پر می‌کند ... چیز ... نوار، نوار پر می‌کند و می‌فرستد توی ایران. حالا می‌تواند از تو، که خوب حرف می‌زنی و خوب حکایت می‌کنی، استفاده کند». آن روزها، من تازه از مریضخانه آمده بودم. کلیه‌هایم سنگ داشت، عمل کرده بودم. حالم خوب نبود. گفتم «من با این حال و روزگار نیاز به پرستاری دارم، از طرفی چطور زنم را اینجا تنها بگذارم؟» آن روز دیگر چیزی نگفت. اما دوباره تماس گرفت و اصرار کرد و گفت «من هنوز نرفته‌ام به لبنان و می‌خواهم ترا ببینم». دوباره آمد سراغ من. آدم خیلی درست و حسابی بود. من دو سه تا مقاله توی مجله‌های ایرانی، به زبان فارسی برایش نوشتم و فرستادم. برای آن پسر عمویی هم که در قم داشتم فرستادم».


منبع: مسعود رضوی، لحظه‌ای و سخنی با سید محمد علی جمالزاده، ص 21 و 22، به نقل از سایت روایت صدر

آقای تاج ، همایون را بخوانید

دکتر خلیل رفاهی

 

امام موسی بالاخره یک ایرانی بود و با علاقه، ملیت و شناسنامه ایرانی خود را حفظ می‌کرد. بیشتر به زبان فارسی صحبت می‌کرد و به ادبیات ایرانی عشق می‌ورزید. بارها که در محضر ایشان بودم به حقیر می‌گفتند: فلانی شعر تازه چه به دستتان آمده است؟

مرحوم تاج اصفهانی و استاد شجریانداستان دیگری را مرحوم تاج استاد موسیقی و خواننده معروف ایران و اصفهان برای خود حقیر تعریف کردند. ایشان گفتند: در مراجعت از سفر آلمان که به دیدار فرزندشان رفته بودند، به اتفاق همسرشان برای زیارت به شام می‌روند و از مسافرخانه و یا هتلی که نزدیک صحن و سرای حضرت زینب (ع) بوده به دفتر آقای امام موسی صدر تلفن می‌کنند. امام موسی آدرس دقیق استاد تاج را گرفته و می‌گوید فردا صبح منتظر باشید. استاد تاج گفتند فردا صبح زود من دیدم خیابان مجاور هتل ما شلوغ است و یک اتومبیل مشکی مجلل بزرگ مقابل هتل ما ایستاده، پلیس راهنمایی نیز مراقب اتومبیل و خیابان است و خلاصه وضع خیابان دگرگون شده است. در اتاق ما را زدند و پیشکار امام موسی‌ صدر گفت: ایشان در اتومبیل منتظر شما هستند. من به همسرم گفتم: شما مراقب خودتان باشید و در هتل بمانید من به شما اطلاع می‌دهم. وقتی آمدم، امام موسی از اتومبیل خود پیاده شدند و با من مصافحه کردند و گفتند به خانم خبر دهید که تا عصر برمی‌گردید؛ من رفتم و به خانم گفتم. امام موسی عقب اتومبیل نشسته بودند و مرا کنار خود جای دادند. پس از احوالپرسی و ماجرای سفرم به آلمان، از محدوده شهر که بیرون رفتیم، گفتند آقای تاج، همایون را بخوانید. یک بار، دوبار خواندم و ایشان مکرر گفتند لطفا بخوانید، تا به بیروت رسیدیم. در آن ایام ماجرای انتخابات در بیروت مطرح بود و ایشان سخت گرفتار بودند. مرا به محل کار و زندگیشان بردند؛ ناهار را با هم صرف کردیم. بعد از ظهر گفتند: خیلی علاقه داشتم که بیشتر با شما باشم؛ ولی متاسفانه فرصت کم است. سخت فعالیت انتخاباتی داریم و در پایان گفتند اگر کاری دارید که من انجام دهم بفرمایید و تاکید کردند که دریغ نداشته باشید. گفتم: من و همسرم علاقه داریم به عراق برای زیارت عتبات برویم، ولی ویزا را دیر می‌دهند. پرسیدند: پاسپورت‌ها کجاست؟ دست در بغل کرده آنها را به ایشان دادم. ایشان گفتند: ان‌شاءالله فردا پاسپورت‌ها با ویزا به دست شما می‌رسد. بعد با من خداحافظی کردند و باز عذرخواهی کردند و دستور دادند راننده‌ای با یکی از اتومبیل‌های سرویس ایشان مرا به هتل آورد. روز بعد حدود ظهر، ‌منشی آقای امام موسی صدر به هتل ما آمد و پاسپورت‌های ویزا شده با پاکتی که ضمیمه آن بود به ما داد و رفت. وقتی پاکت را باز کردیم، به پول آن روز ایران [1350] پنج هزار تومان بود؛ یادداشتی نیز ضمیمه شده بود با خط خود امام موسی که نوشته بودند: «با تشکر از تشریف فرمایی‌تان، ضمنا این هدیه ناقابلی است برای خرید سوغاتی بچه‌ها»!

در سفر دومی که اینجانب به نیابت مرحوم پدرم به حج رفته بودم، در منی از دور امام موسی صدر را در خیابان در حال حرکت دیدم. از مخبران و فیلمبرداران نیز تنی چند با چند شخصیت دیگر همراه ایشان بودند. من در کنار خیابان ایستادم و صلاح ندانستم مزاحم ایشان بشوم. ناگهان امام موسی مرا از دور صدا کردند و گفتند: فردا ساعت 5 بعدازظهر من در هتل کندره جده که در آن مهمان ملک فیصل هستم، منتظر شما می‌باشم. دم در سراغ مرا بگیرید و خودتان را معرفی کنید، قبلا سفارش می‌کنم که شما را به اتاق من راهنمایی کنند. ساعت 5 بعدازظهر به جده و هتل مذکور رفتم؛ مرا به سکونتگاه امام موسی صدر راهنمایی کردند. یک سویت بسیار بزرگ با وسایل تشریفاتی واقعا شاهانه در اختیار ایشان بود. اتفاقا دایی ایشان آقای طباطبایی پسر آیت‌الله قمی نیز آنجا بودند. جلسه‌ای سه نفره بود که چهار ساعت طول کشید. شامی خوردیم و بیشتر این جلسه صرف خواندن شعر حافظ و مولانا و شهریار شد. امام موسی «شب کوفه» شهریار را تماما از بر داشتند و با یک حالت خاصی آن را می‌خواندند. در پایان جلسه دو مرتبه امام موسی پرسیدند همه چیز روبه‌راه است؟ کم و کسری ندارید؟ گفتم: سفر حج است و اشخاص معمولا با استطاعت می‌آیند و تشکر فراوان کردم. گفتند: منظورم کار اداری و مشکلی از این قبیل‌هاست. عرض کردم نه خیر همه چیز به نحو مطلوب می‌باشد و خداحافظی کردم. سپس دستور دادند راننده‌ای اینجانب را به شهر مکه آورد.


منبع: دکتر خلیل رفاهی، گردش ایام:خاطرات حوزه، دانشگاه، داخل و خارج از کشور، ص 254 - 262
ادامه نوشته

بسيار شيرين و استثنايي

دکتر احسان نراقی، جامعه شناس و معاون اسبق یونسکو

 

...من موسي صدر را به خوبي از نزديك مي شناختم. در سال 1972 يونسكو مي خواست با روحانيان مذاهب دنيا ارتباط برقرار كند. رنه مائو، مدير كل وقت يونسكو، از من در باره روحانيون شيعه در ايران پرسيد. گفتم از ايران هر كسي را بخواهيد دعوت كنيد، ساواك نظر خواهد داد. بهتر است از ايران صرف نظر كنيد و به جاي آن از شيعيان لبنان موسي صدر را برگزينيد تا او نماينده جهان تشيع باشد. مائو از من خواست مدتي كه موسي صدر در پاريس است، همراه او باشم و راهنمايي اش كنم. اين فرصتي شد براي ديدار و آشنايي نزديك با وي.

بايد اعتراف كنم كه هيچ روحاني أي در ميان ايراني ها به دانش و بينش موسي صدر نديدم. محضري بسيار شيرين و استثنايي داشت. در كنفرانسي كه آن سال برگزار شد، روحانيان و نمايندگان مختلف تحت تاثير شخصيت و منش موسي صدر قرار گرفتند. به همين دلايل بود كه او در ميان شيعيان لبنان محبوبيت خاصي به دست آورده بود و حتي در هر كشور مسلماني كه وارد مي شد، ميهمان سلطان يا رئيس جمهور آن كشور بود. او توانست در لبنان به طور ريشه أي به وضع شيعيان رسيدگي كند. مجلس اعلاي شيعيان را تاسيس كرد و به عنوان رئيس منتخب شيعيان، هم طراز رئيس جمهور و رئيس مجلس لبنان قرار گرفت. به من مي گفت مي خواهد هر چه زودتر مسئولان لبنان را وادار به سرشماري كند، چون معتقد است تعداد شيعيان از مسيحي ها و اهل سنت بيشتر است ولي از امتيازات كمتري برخوردارند. او مدعي بود كه آمريكايي ها و اروپايي ها به مسيحيان، و همه كشورهاي عربي به اهل سنت كمك مي كنند ولي شيعه غريب افتاده است.


منبع: احسان نراقی، آن حکایتها، ص 123-125، به نقل از سایت روایت صدر: http://revayatesadr.ir/?PId=7&MId=10

با همان حالت طلبگی

مرحوم آیت الله احمدی میانجی

 

...من وقتی شنیدم که او به ایران آمده، برای دیدن وی به منزل پدر ایشان رفتم. ما عصرها هر روز خدمت حاج آقا رضا صدر برادر ایشان می رفتیم. یک چای می خوردیم و تا غروب آنجا صحبت می کردیم و بعد از نماز می رفتیم. بعد از آن کشمکش ها و ترقیات، او با رجال و سلاطین رفت و آمد می کرد و دیگر تقریبا از جمع ما جدا شده بود. در همان ملاقات که من با حاج آقا موسی داشتم، همچنان همان حالت طلبگی وضعیت قبلی را داشت. روح او خیلی بزرگ بود. اصلا این جریانها در روح او حالت خود بزرگ بینی به وجود نیاورد. همچون دوران طلبگی نشستیم و صحبت کردیم. ایشان حکایتهایی را از ملاقاتهایش برای ما نقل کرد. از جمله اینکه می گفت: یک بار در کشوری که رئیس جمهورش مسیحی بود، نماز جمعه خواندم. به هر حال آخر جلسه که خواستیم خداحافظی کنیم و بلند شویم، او گفت کسی نیست که آبگوشتی به ما بدهد و دوباره دور هم بنشینیم و گپی بزنیم؟ او خیلی خودمانی بود. چنین روحها و اخلاقهایی را خیلی می پسندم و خیلی خوشم می آید. هیچ یک از تتورات زندگی در او اثر منفی نگذاشته بود. حتی یک بارآقای زنجانی فرمود بیایید به منزل حاج آقا موسی برویم. روز بعد برای نهار منزل ایشان رفتیم. باز حاج آقا موسی همچون ایام طلبگی نشستند و صحبت کردند. منظور اینکه ایشان روح بزرگی داشت.

...

همچنین وی نقل می کرد که از طرف آقایان قم ماموریت پیدا کردم تا به ایتالیا بروم و در واتیکان با پاپ صحبت کنم. او از طرف آقایان رفته بود. او گفت، با آن کاردینالی که مسئولیت شرق با او بود، صحبت کردم. صحبتهای مرا هم رادیو پخش کرد. ایشان می گفت آنچه در انقلاب بود، دستگاه شاه عکس آن را در اروپا و آمریکا پخش می کرد. می گفتند: نظر آخوندها این است که ما باید سوار الاغ شویم، ماشین نمی خواهیم. اینگونه مزخرفات را می گفتند. قضایا را گفتم و در حضور خودم آن را پخش کردند. ایشان می گفت به من گفتند: شما باید در ملاقات با پاپ ، زانوی او را ببوسی. گفتم: اگر در این ماموریت دخالت داشته باشد می بوسم، ولی اگر دخالت ندارد، ملاقات نمی کنم. گفتند دخالت ندارد، من هم ملاقات نکردم. ولی آقا موسی در دنباله آن گفت در تاجگذاری پاپ مرا دعوت کردند، من هم به آنجا رفتم. رجال نشسته بودند. وقتی پاپ آمد، او با دوازده زبان سخنرانی کرد. آقا موسی گفت به زبان فرانسه و عربی هم که من می دانستم، ایشان نیز سخنرانی کرد.

 

در ميان بزرگان ما كساني به حقّ نزديكتر بودند كه حجم دشمني‌ها عليه آنان افزونتر بود. امام صدر به رغم برخورداري از تمامي لوازم مقبوليت ومشروعيت و قدرت در كشور لبنان، هرگز مخالفان خود را به زندان نينداخت، نه تنها هرگز ميدان فعاليت آنان را محدود نساخت. نه تنها هرگز حرمت و كرامت آنان را مورد تعرض قرار نداد و نه تنها هرگز مردم و دوستداران خود را عليه آنان تحريك نكرد، بلكه هر قدر دشمني آنها شدت مي‌يافت، مهر و محبتش به آنان فزوني مي‌يافت. [به نقل از سایت تابناک 25/10/1386، مقاله دکتر صادق طباطبایی]


منبع: عبدالرحیم اباذری، خاطرات آیت الله احمدی میانجی،به نقل از سایت روایت صدر:http://revayatesadr.ir/?PId=7&MId=57

بیان روان و معلومات وافر

آیت الله مسعودی خمینی، تولیت آستان حضرت معصومه

 

...یکی از اساتیدی که من باید از او یاد کنم و متاسفانه در شمار فراموش شده‌هاست، آقا موسی صدر است که من در محضر ایشان کتاب طهارت لمعه را که حاوی مباحث مشکلی است، خواندم. وقتی برای خواندن مقدمات به حوزه قم آمدم، قصد داشتم کتاب لمعه را نزد یکی از اساتید تلمذ کنم. شنیدم در مسجد محمدیه یکی از اساتید،‌کتاب مزبور را تدریس می‌کند. ظاهرا در باب طهارت بودند که بنده به آنان ملحق شدم. جمعیت زیادی در پای درس عالمی نشسته بودند که در ابتدا نامشان را نمی‌دانستم. وقتی سوال کردم، گفتند: آقا موسی صدر است. وقتی در محفل درس آقاموسی حاضر شدم، بی‌درنگ تحت تاثیر بیان روان و معلومات وافر ایشان قرار گرفتم. هنوز هم صدای ایشان در گوشم طنین‌انداز است. ایشان از حیث حالت چهره و ابعاد مختلف شخصیتی نیز ممتاز بودند. امام موسی صدر به علوم روز هم آشنا بود.


منبع: جواد امامی، خاطرات آیت‌الله مسعودی خمینی، به نقل از سایت روایت صدر: http://revayatesadr.ir/?PId=7&MId=108

برجسته ترین شخص در میان متفکران شیعی

دکتر سید حسین نصر، موسس دانشگاه صنعتی شریف و استاد دانشگاه جرج واشنگتن آمریکا

 

...برجسته ترین شخص در میان متفکران شیعی، امام موسی صدر رهبر سیاسی و دینی شیعیان لبنان بود که آثار مهمی در تاریخ لبنان در دهه 70 به جا گذاشت. امام موسی صدر جزو آن دسته از خانواده های شیعی بود که از زمان صفویه در قرن دهم، همزمان در جبل عامل واقع در جنوب لبنان و سوریه، ایران و عراق سکونت داشتند.

خود امام موسی صدر در دانشگاه تهران درس خوانده بود و با آنکه زبان مادری اش عربی بود، به فصاحت من به زبان فارسی سخن می گفت. او نزد بسیاری از اساتید سنتی من درس خوانده بود و در عین اینکه به عنوان رهبر شیعیان لبنان فعالیتهای سیاسی را دنبال می کرد، علاقه ای جدی به فلسفه سنتی داشت. روابط دوستانه خوبی میان ما شکل گرفت و امام موسی هم در لبنان و هم در تهران به منزل ما رفت و آمد داشت. من مطالب زیادی در باره فضای فکری شرق عربی از او آموختم. چقدر اسف انگیز بود که در زمانی که لبنان و ایران بسیار به وجود او نیازمند بودند، او به نحو اسرارآمیزی در جریان یک سفر به لیبی ناپدید شد. نفوذ و شهرت عظیم سیاسی او بیشتر مردم را از توجه به وجوه فلسفی او غافل ساخته بود. در حالیکه امام موسی صدر پرورده آن نوع تعلیم و تربیت مذهبی شیعی بود که هماره بعد فلسفی عمیقی داشته است.

 

نظر امام موسی صدر نیز درباره دکتر سید حسین نصر خواندنی است:

كسى كه دكتر نصر را بشناسد و گستره اطلاعات او  را درباره فرهنگ اسلامى و تمدنهايى كه امت اسلامى در طول قرنهاى گذشته آفريده است بداند و به درجه احترام وى نسبت به استاد كربن پى ببرد، نسبت به احترام اين فيلسوفِ در مرتبه دانشمندان بزرگ واقف خواهد شد.


منبع: دکتر سید حسین نصر، در غربت غربی، شرح حال خود نوشت دکتر نصر،ص 109و 110

منفی بافی ممنوع

آیت الله جوادی آملی

 

...مدتی را به عنوان مهمان در حجره برخی طلبه های اصفهانی در مدرسه حجتیه اقامت گزیدیم. از آقایان بزرگواری که در آنجا رفت و آمد داشتند، جناب امام موسی صدر بود که اگر زنده هست، خدا او را حفظ کند و سالم بدارد.

امام موسی صدر در درس فقه مرحوم آیت الله محقق داماد نیز شرکت می کرد. ایشان برخی روزها که به حجره دوستان خود در مدرسه حجتیه می آمدند، در ملاقات با آنها سخنان زنده ای می گفتند و معلوم بود که می تواند مصلح، مجری و خدمتگزاری جامع باشد. در آن زمان که نزدیک پنجاه سال از آن می گذرد، فرمودند: طلاب حوزه علمیه، اکنون در باره دمای ثلاث حیض، نفاس و استحاضه بحث می کنند که این مسائل چندان محل ابتلا و نیاز نیست؛ این آقایان طلاب در صدد ارائه طرحی جامع و نقشه پیشنهادی عملی برای حل مشکلات سیاسی اجتماعی مردم مسلمان نیستند و فقط منفی بافی می کنند.

امام موسی صدر معتقد بود که باید دروس حوزوی را به اندازه ای خواند که احکام شرعی مشخص شود و باید در کنار درس خواندن، طرحی جامع ارائه و به دنبال آن حرکت کنیم. منفی بافی کاری مثبت به حساب نمی آید و هنر نیست؛ دست کم در کنار این درس و بحث، مسائل مستحدثه را ارزیابی و شناسایی و احتیاج روز مراکز علمی و مردم مسلمان را برآورده کنیم و به پرسشهای آنها پاسخ دهیم یا در بخشهای نظری دیگر، طرح مخصوصی ارائه کنیم. ایشان در همان وقت، در زمینه مسائل اقتصادی تحقیق و در مجله مکتب اسلام چاپ می کرد.


منبع: آیت الله جوادی آملی، مهر استاد، ص 187و 188

همراه با امام موسی صدر

آیت الله طاهری خرم آبادی، عضو مجلس خبرگان هبری

 

...ایشان علاوه بر این، نامه‌ای هم نوشتند تا به حضرت امام تقدیم کنم. نامه ایشان دربسته بود و من نامه را نخواندم؛ ولی مضمون نامه همان دعوت از امام بود و خودشان گفته بودند که من این مطلب را در نامه می‌نویسم. مشغول همین صحبت‌ها بودیم که به مرز لبنان رسیدیم.

در مرز جایی وجود داشت که پاسپورتها را کنترل می‌کردند و ویزا صادر می‌کردند. اگر کسی می‌خواست وارد لبنان یا سوریه شود، در این محل به او ویزا می‌دادند. گذرنامه‌های ما را هم بردند و ویزا صادر کردند. در همین حین دیدم که یاسر عرفات هم با تشریفات و اسکورت‌های زیادی از سوریه به طرف لبنان رفت. از مرز به طرف بیروت حرکت کردیم و آقای موسی صدر در همین راه، مسیرشان را به طرف بعلبک عوض کردند. یک شب در آنجا توقف کردیم.

ایشان در بعلبک دوستی داشتند که نامش اصفهانی بود. بعلبک هم منطقه خوش آب و هوایی است. ایشان روزه بودند. آقای صدر خودشان صاحب نظر بودند و چون همیشه در حال تردد بودند، روزه را می‌گرفتند. از رفت و آمدها و صحبت‌هایی که رد و بدل می‌شد، احساس کردم که ایشان به خاطر مسائل امنیتی به بیروت نرفته‌اند. متوجه شدم که خبرهایی به ایشان دادند و ایشان هم به دلیل مسائل امنیتی مسیر را عوض کردند. وقتی که من یاسر عرفات را با آن همه اسکورت دیدم، از ایشان سوال کردم که شما با این همه خطراتی که وجود دارد، چگونه مسائل امنیتی را رعایت می‌کنید؟ ایشان گفت که با تعویض ماشین و با تغییر وقت و زمان رفت و آمدها، مسائل امنیتی را رعایت می‌کنم. برای ترور کردن شخص معمولا ساعت ورود و خروج را کنترل می‌کردند و سپس اقدام به ترور می‌نمودند. بعدها که ایشان ناپدید شد، این احتمال می‌رفت که در همان زمان می‌خواستند ایشان را از بین ببرند. ولی در آن زمان با ترور می‌خواستند ایشان را از بین ببرند، ولی این نقشه عملی نشده بود و با ربودن، توانستند ایشان را از صحنه حذف کنند.


منبع:محمدرضا احمدی؛«خاطرات آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی»؛به نقل از سایت روایت صدر: http://revayatesadr.ir/?PId=7&MId=60

خاطرات در غربت

حجت الاسلام سید مهدی خراسانی، رئیس جمعیت اسلامی در لندن

 

... امام موسی صدر در هر سفری که به انگلستان می‌فرمودند، از زیارتشان بهره‌مند می‌شدم. در یک سفر که از ایشان پذیرایی کردم، قد بلند ایشان که با ماشین کوچک – رنو – من میانه خوبی نمی‌توانست داشته باشد، مرا که می‌خواستم مهمانم به راحتی سوار اتومبیل شود، خیلی ناراحت کرد؛ برای رفع این ناراحتی وقتی هر دو سوار شدیم گفتم:«آقا انشاءالله در سفر آینده با مرسدس بنز از شما پذیرایی خواهم کرد.» با تبسم و اظهار ابتهاج گفتند: «انشاءالله شما حتما چنین کاری بفرمایید؛ چون در شهری مثل لندن رئیس جمعیت اسلامی باید بهترین اتومبیل را سوار شود.»

امام موسی صدر [به سبب] فعالیت وسیع برای مبارزه با استکبار و صهیونیسم و تشکیل نهضت مقاومت به نام «حزب امل» در سطح منطقه در حمایت از فلسطین و احیای حقوق مردم مستضعف لبنان که در جنوب زندگی می‌کردند، در سراسر جهان مشهور و شناخته شده‌اند. روی همین حقیقت بود که من مکرر به ایشان توصیه می‌کردم که برای محافظت خود که سمبل این نهضت هستند، از هر کوششی دریغ نکنند؛ و ادامه دادم که اقتدار و رهبری شما در لبنان و آگاه کردن شیعیان در جنوب لبنان برای رهایی از چنگال گروه «مارونی‌ها» که سال‌ها در منطقه حاکم مطلق بوده‌اند، برای قدرت‌های غرب که بوسیله لبنان تمام منطقه را چپاول نموده‌اند و پول همه مردم را به وسائل مختلف به لبنان کشیده و از آنجا به بانک‌های لندن و پاریس سرازیر می‌کردند، [گران است] و این کار شما نادیده گرفته نخواهد شد. [گفتم] اگر خود غرب و صهیونیسم مستقیما نتواند کلک شما را بکند (همین‌طور با صراحت به ایشان عرض کردم) یکی از نوچه‌های خود را مانند صدام حسین یا سادات و یا قذافی را مأمور می‌کند که سر شما را زیر آب کنند. آقای صدر باز خنده‌ای کرد و گفت: «ما ذوالحیاتین هستیم و زیر آب هم نفس خواهیم کشید» ...


منبع:سید مهدی خراسانی؛«خاطرات در غربت»؛ص 97و98،به نقل از سایت روایت صدر: http://revayatesadr.ir/?PId=7&MId=188

از ذخایر عالم تشیع

مرحوم آیت الله مشکینی، رئیس سابق مجلس خبرگان رهبری و جامعه مدرسین قم

 

...من ابتدا باید بگویم که هرکس در مورد آقای صدر به نیکی سخن بگوید، در حقیقت مقام و منزلت خود را بالا برده است. آقای صدر از شاگردان خوب مرحوم داماد هستند. عده‌ای از فضلای معروف به درس مرحوم داماد می‌رفتند. آقای داماد (رض) معروف بودند به دقت نظر و بسیاری از فضلای خوب و حاذق در درس ایشان شرکت می‌کردند و یکی از ممتازین این ممتازان، امام موسی صدر بودند، که اگر زنده هست خدا حفظش کند و اگر نه خداوند رحمتش کند.

در درس حاذق بود،‌ محقق بود،‌ صحبت می‌کرد و اشکال می‌گرفت. هم بحثهای خوبی هم داشتند که یکی از آنها مرحوم بهشتی بود. ایشان در دوران طلبگی معروف بودند. او مورد توجه و مورد احترام طلاب بود. ایشان از نظر علمی میان افرادی که با هم درس می‌خواندند برجسته بودند و اگر از همه بالاتر نبودند، ‌از کسی هم کمتر نبودند. در افق بالایی قرار داشتند و امتیازی دیگر که داشتند این بود که در دانشگاه تهران هم تحصیل کردند. آقای صدر از فضلا و بزرگان بودند و همان وقتها من معتقد بودم که ایشان دارای قدرت استنباط احکام هستند.

در سفری که به ایران آمده بودند به زیارتشان رفتیم. در آن جلسه ایشان مطالبی فرمودند که برای طلبه‌های آن روز شاید خیلی موجه نبود و اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران مفهوم صحبتهای آن روز ایشان روشن شد. پس از قیام و نهضت حضرت امام (رض) طلبه‌های ایران خطشان تغییر کرد و به سیاست روی آوردند و به اصطلاح سیاست را با دیانت همراه نمودند. آقای صدر در لبنان سعی داشتند تا دیانت را با سیاست توام کنند.


منبع: مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، ویژه نامه شماره ۵، ص ۱۳۷، مقاله از ذخایر عالم تشیع

كوه عظمت و صبر

مرحوم آیت الله شیخ محمد جواد مغنیه، از علمای برجسته لبنان

 

امام صدر و شیخ محمد جواد مغنیهبر اثر جوسازی هایی كه در سطح كشور و حتی در محیط منزلمان بر علیه موسی صدر صورت گرفته بود، در نشستی با حضور ریاست جمهور، نخست وزیر، رئیس مجلس لبنان، و رؤسا و رهبران فرقه ها، مذاهب و ادیان آن كشور كه امام موسی صدر نیز به عنوان رهبر مجلس اعلای شیعیان لبنان حضور داشت، تریبون را در دست گرفتم و با صراحت تمام، از حضور موسی صدر در لبنان اظهار تأسف نمودم و در یك سخن گفتم: "اگر می‌خواهید لبنان، آرامش، آسایش و امنیت و صلح را به روی خود ببیند، ناگزیر از اخراج موسی صدر از خاك لبنان هستید."

هیچ تعبیر نادرستی نبود كه یاد داشته باشم و در آن مجلس در حقّ امام موسی صدر نگویم. به هر تقدیر، سخنان من پایان یافت و نوبت به امام موسی صدر رسید. او سخنانش را با تجلیل كم نظیر از من آغاز كرد و ادامه داد: "اگر می‌خواهید عزّت، كرامت را در این كشور احیا كنید و دانش دوستی و تكریم بزرگان و فرهیختگان را به ملّت بیاموزید، باید تصویر علامه شیخ محمد جواد مغنیه را در قاب طلا بگیرید و در هر كوی و برزن، نصب نمایید. ما همگی مرهون شیخ جواد مغنیه هستیم."

بزرگی، سعه صدر، گذشت و تواضع امام، مرا در آن مجلس آب كرد و تمام وجودم را شرمندگی و خجالت فرا گرفت، بدون هیچ تأخیر و بی اختیار، تریبون را در دست گرفته و گفتم: من در برابر این كوه عظمت و صبر، و اسوه تواضع و فروتنی، سر كُرنش فرود می‌آورم و در حضور شما بزرگان و شخصیت‌های سیاسی، علمی و مذهبی، با او بیعت می‌كنم.


منبع: سایت بازتاب، ۱۱/۶/۱۳۸۵، علی اصغر عطاران طوسی، با اندکی تصرف

دیداری 3ساعته با جمال عبدالناصر

عادل عون ،مسئول دفتر جنبش امل لبنان در تهران

 

...سال ۱۹۷۰ كنفرانسی اسلامی در قاهره برگزار شده بود كه امام صدر در این كنفرانس تاریخی توانست مقامات الازهر را قانع كند تا كرسی تدریس تشیع را به عنوان مذهب پنجم چون سایر مذاهب در دانشگاه الازهر برقرار كنند.

حسنین هیكل روزنامه نگار مشهور عرب كه مشاور عبدالناصر هم بود، معتقد بود باید دیداری میان امام صدر و ناصر صورت گیرد. البته احزاب ناصریست و ناسیونالیست های عرب در لبنان ذهن رئیس جمال عبدالناصر را نسبت به امام مشوش كرده بودند و نیز اطلاعات نادرستی در مورد مناسبات امام با شاه ایران به او داده بودند. با چنین ذهنیتی و در یك فضای بسیار سنگین و سراسر سوء ظن، امام به ملاقات عبدالناصر رفت. زمان ملاقات ۱۰ الی ۱۵ دقیقه معین شده بود. امام به همراه هیكل برای ملاقات نزد رئیس جمهور مصر رفتند. من هم بیرون از اتاق منتظر امام ماندم. پس از سه ساعت امام موسی صدر به همراه حسنین هیكل خارج شد، در حالی كه جمال عبدالناصر امام را تا پایین پله برقی بدرقه كرد. از چهره امام پیدا بود كه خوشحال و خشنود است.

وقتی به هتل رسیدیم قهوه و قلیان درخواست كرد. به شدت مشتاق بودم كه بفهمم در جلسه ای كه زمان آن بیش از پانزده دقیقه نبود چه گذشت كه سه ساعت طول كشید؟ از امام صدر که پرسیدمُ گفت: "فضای صحبت در ابتدا بسیار سنگین بود. تصوراتی داشت كه در اثر اطلاعاتی غلط ایجاد شده بود. پس از آنكه درباره جنوب و مقاومت در برابر اسرائیل و تاسیس مقاومت و... صحبت كردم، به وجد آمد و مرا برای تشكیل مقاومتی مردمی تشویق كرد تا در برابر اسرائیل ایستادگی نمائیم." رئیس عبد الناصر اعتقاد داشت اگر اسرائیل وارد خاك لبنان شود بیرون نخواهد رفت، مگر با مقاومت و ایستادگی مردم. سپس امام صدر گفت: "به اصرار مرا برای یك هفته اقامت در مصر دعوت كرده است. او از من خواست تا از خط مقدم جبهه جنگ در طول كانال سوئز دیدن كنم."

فردا امام صدر به همراه محافظان شخصی جمال عبدالناصر و با ماشین مخصوص او به دیدن خط مقدم جبهه رفت. خاطرم هست كه ژنرال عبدالمنعم ریاض فرمانده ارتش مصر به استقبال امام آمد. پس از بازدید از جبهه جلسه ای با حضور فرماندهان عالی رتبه ارتش تشكیل شد. نماز جماعت را كه خواندند امام موسی در سخنان بسیار جالبی برای امرای ارتش از صبر و استقامت و حفاظت از مرزها و فضیلت جهاد گفت.

روز بعد امام به مسجد امام حسین(ع) رفت، نماز را اقامه كرد و خطبه ای بی نظیر خواند. نمازگزاران پس از نماز به سمت ایشان هجوم آوردند و عبای امام را تكه تكه كردند و هر یك تكه ای را برای تبرك بردند، چرا كه امام صدر در نظر آنان از سلاله رسول اكرم(ص) و اهل بیت(ع) بود.


منبع: روزنامه شرق، ۱۵/۶/۱۳۸۵، مصاحبه با عادل عون، مسئول دفتر جنبش امل لبنان در تهران

فراتر از هرگونه كدورت و رنجیدن

علامه سید محمد حسین فضل الله ،مرجع شیعیان لبنان

 

...وقتی به لبنان آمدم و سیدموسی به دیدارم آمد، روابط گذشته مان را از سر گرفتیم و دوباره صمیمی شدیم. در آن زمان از نظر سیاسی اختلافاتی با هم داشتیم، بی آنكه این اختلاف بر دوستی ما تاثیری بگذارد. زیرا كه از ویژگی های ممتاز او سعه صدر و ذهن باز او بود. شاید با او اختلاف پیدا می كردی اما این اختلاف نظر را به دلش راه نمی داد. دل بزرگی داشت و طبیعی است كه به عنوان یك انسان برای مخالفین و دشمنانش ناراحت می شد. اما از نظر ذهنی فراتر از هرگونه كدورت و رنجیدگی بود. روابط ما ادامه یافت و هیچ گاه از یكدیگر نبریدیم، زیرا اختلاف نظر ما جنبه شخصی نداشت و از اختلاف اساسی در دیدگاه هم ناشی نبوددر آن زمان اختلاف بر سر برخی القابی بود كه سید موسی درباره مقامات دینی جهان به كار می برد كه به نظر من مناسب فضای اسلامی نبود. علاوه بر این درباره اوضاع آن روز لبنان نیز اختلاف داشتیم.

...

وقتی كه امروز برخی از این ملاحظات را بررسی می كنیم، در می یابیم كه این اختلافات ناشی از روشن نبودن وضعیت آن زمان بود، چنان كه اگر ما هم در جایگاه سید موسی صدر بودیم، بسیاری از كارهایی را كه وی در آن دوران انجام داد، انجام می دادیم. از جمله كارهای سید موسی صدر این بود كه به شكل بارزی توانست با دانش و بینش خود بسیاری از مفاهیم اسلامی را با چارچوب معنوی و اجتماعی آن وارد عرصه مسیحیت كند. در كلیساها حاضر می شد و درباره ابعاد معنوی اسلام كه با ابعاد معنوی مسیحیت مشترك بود، سخنرانی می كرد. گویی او عالمی مسیحی است كه مسیحیان را موعظه می كند، بی آنكه از اسلام و تفكر اسلامی دور شود.


منبع:ویژه نامه شرق، ۱۵/۶/۱۳۸۵، مصاحبه با علامه سید محمد حسین فضل الله، از مراجع شیعیان لبنان

اندیشه انسانی مبنای گفتگو

مطران جورج خضر ،کشیش و استاد دانشگاه قدیس یوحنای بلمند

 

... نخستین بار كه سخنرانی امام موسی صدر توجه مرا به خود معطوف كرد، زمانی بود كه در میان جمعی سخن می گفت كه اغلب آنان مسیحی بودند. ایشان «انسان» را خطاب قرار داده بود و به یاد ندارم كه در آن سخنرانی به آیه ای از قرآن استناد كرده باشد. چنین روشی را در میان هیچ یك از علمای مسلمان نشنیده و نخوانده بودم. با خود گفتم: در حضور پیشوایی ایستاده ام كه قادر است اندیشه های انسانی را مبنای گفت وگو قرار دهد، تنها به «مسجد» محدود نشود و از آن فراتر رود.

...

به یاد دارم كه در اوایل دهه ۱۹۷۰م و در یكی از روزهای تابستان، امام در دانشكده دخترانه بیروت درباره «اسلام» سخنرانی می كرد. جلسات آن سلسله مباحث از سوی « سلوی نصار» ترتیب داده شده بود. ایشان در سخنان خود به این موضوع اشاره كردند كه « در مسیحیت مفهوم دوگانه خیر و شر وجود دارد، زیرا انجیل یوحنا، ابلیس را رئیس این جهان نامیده است.» من كه نمی خواستم در حضور جمع با امام بحث كنم، وقتی تنها شدیم به ایشان عرض كردم: « ابلیس، پیش از رانده شدن از درگاه الهی رئیس جهان نامیده شده است و آن زمانی بوده كه فرشتگان عهده دار امور هستی بوده اند. به هر تقدیر در انجیل چهارم، مراد از « جهان»، جهان گناه و خطا بوده است. بدین ترتیب برخلاف عقاید پیروان زرتشت و مانی، دوگانگی جهان ماورای طبیعت، در مسیحیت مورد پذیرش نیست.» امام با شنیدن سخن من، بلافاصله از زیر قبای خود قلمی طلایی رنگ بیرون آورد و آن جمله را خط زدند. تواضع و فروتنی ایشان مرا شگفت زده كرد و دریافتم كه هر گاه حقیقتی برایش آشكار شود، بر آن گردن می نهد.


منبع: روزنامه شرق، ۱۵/۶/۱۳۸۵، سخنرانی مطران جورج خضر، کشیش و استاد دانشگاه قدیس یوحنای بلمند

خوش مشرب و پرجذبه

بهمن فروتن ،مربی سابق تیم فوتبال شموشک نوشهر

 

...دوران کودکی ام در مدرسه فرانسوی ها در تهران گذشت. در پنج سالگی پدرم از مادر حقیقی ام جدا شد و یک زن فرانسوی گرفت. او هم در حق من مادری کرد و با اینکه از نوجوانی پیش مادر خودم برگشتم ولی خانم «مونیک سونیه» را فراموش نکردم و الان خانه پدری ام در کرج را به او بخشیده ام. سال چهارم دبستان بودم که پدرم از تهران منتقل شد به قم، به عنوان دبیر زبان مدرسه «حکیم نظامی» قم سال 1336 بود. در آن یک سالی که قم بودیم مدرسه نمی رفتم و در خانه درس می خواندم. به همین خاطر بیشتر اوقاتم را با دوستان و همکاران پدرم می گذراندم از جمله امام موسی صدر و شهید بهشتی. پررنگ ترین خاطره من از این دو بزرگوار در واقع یک جور پارادوکس بود که از دوره بچه سالی همین طور در ذهنم مانده است. یک روز دم دمای ظهر بود که داشتم در حیاط مدرسه با تیروکمان گنجشک می زدم. آقای بهشتی داشتند رد می شدند، چشم غره یی رفتند و گفتند: «عموجان چرا گنجشک ها را می زنی؟ اسلام می گوید فقط هر وقت نیاز داشتی شکار کن.» خلاصه یک دعوای پدرانه کردند و تمام شد. چند روز بعد با پدرم همراه آقای صدر و خواهرزاده های شان برای شکار «کل» رفتیم اطراف قم. پدرم و خواهرزاده های آقای صدر رفتند دنبال شکار و من و امام موسی ماندیم زیر سایه یک درخت. من بچه بودم و بی تابی می کردم. امام موسی هم به شوخی گفتند؛ «عموجان ما اینجا می مانیم. عرقش را آنها می ریزند، دل و جگرش را ما می خوریم.»

خدابیامرزدشان، خیلی خوش مشرب و خیلی با جذبه بودند. هر وقت شکار می رفتیم، سر سفره کنارشان می نشستم و دستم را تکیه می دادم به پای ایشان و همین طور محو تماشای چشم های آبی امام موسی صدر می شدم و در ذهنم مدام با خودم کلنجار می رفتم که بالاخره شکار کردن خوب است یا بد و این تناقض تا امروز هم در من مانده است. چیز دیگری که از آن دوره به یادم مانده دموکراسی بومی و نه غربی جامعه آن زمان است. در شهری مذهبی مثل قم پدر من که عقاید دست چپی داشت اینقدر راحت با امام موسی صدر و شهید بهشتی معاشرت می کردند، یک بار آقای بهشتی پایین پله های مدرسه حکیم نظامی ایستاده بودیم که پدرم از راه رسید. آقای بهشتی یواشکی در گوشم گفت «عموجان می خواهی سر به سر بابایت بگذاریم؟» وقتی پدرم جلو آمد ایشان گفتند؛ «آقای فروتن شما باید 20 تومان برای انتشار یک نشریه ضدکمونیستی به مدرسه کمک کنید.» پدرم از این موضوع عصبانی شد ولی بعداً فهمیدم عصبانیتش نه به خاطر ضدکمونیستی بودن نشریه بلکه به خاطر آن 20 تومان پول بوده است. من هنوز هم از روابط صمیمانه 50 سال پیش جامعه ایران صفات و فضای خوب انسانی را به یاد دارم.

من تفاوتی بین آدم های آن دوران نمی دیدم، با اینکه لباس ها و عقایدشان ممکن بود با هم فرق داشته باشد ولی با هم یکرنگ بودند. هرچه فکر می کنم نمی توانم بین امام موسی صدر با آن چهره نورانی، صدای گیرا و عمامه و عبای روحانی اش و مثلاً پدرم که یک فرهنگی کت و شلوار پوش و کراواتی بود و تیپی معمولی داشت تفاوت رفتاری و اجتماعی خاصی قائل شوم. پدرم امام موسی صدر را خیلی دوست داشت ولی زمانه و بعدها انقلاب ما را از هم دور کرد و هیچ وقت نتوانستم درست بفهمم چگونه آدمی با عقاید توده یی آنقدر به یک روحانی شیعه علاقه دارد.


منبع:روزنامه اعتماد، مصاحبه با بهمن فروتن، مربی فوتبال

دوستی مستحکم

غسان توینی ،صاحب امتیاز روزنامه النهار لبنان و معاون اسبق نخست‌وزیر

 

...او برای من یك دوست عادی نبود كه مانند دیگران یكباره با او آشنا شده باشم و از همنشینی با او خسته شوم زیرا شخصیتش به‌گونه‌ای بود كه اگر با او آشنا می‌شدی دیگر نمی‌توانستی او را نبینی و آشكارا اعلام می‌كنم كه نبود امام صدر، تغییر عظیمی در زندگی من ایجاد كرد.

من خاطرات بسیاری از امام موسی صدر دارم، چه زمانی كه "الحازمیه" را به عنوان مقر مجلس اعلای اسلامی شیعه برگزید و چه هنگامی كه در كلیسای "كبوشیین" به ایراد سخنرانی پرداخت اما آْنچه بیش از دیگر خاطرات، همواره تا امروز در ذهنم باقی مانده، نامه‌ای است كه او حدود سه ماه پیش از ربوده شدنش برایم نگاشت و از من به خاطر تلاش‌هایی كه برای تصویب قطعنامه 425 شورای امنیت سازمان ملل متحد مبنی بر ضرورت عقب‌نشینی بی‌قید و شرط اسرائیل از لبنان كرده بودم تشكر كرد.

پس از كشته‌شدن "كامل مروه" روزنامه‌نگار لبنانی كه برای من مثل برادر بود بسیار اندوهگین شده بودم. روزی داشتم روزنامه "الحیات" را كه مروه پس از خروجش از "النهار" آن را تأسیس كرد می‌خواندم كه ناگهان چشمم به مقاله‌ای به قلم امام موسی صدر درباره آزادی‌های مدنی و آزادی بیان افتاد و این نخستین باری بود كه می‌دیدم كه یك روحانی از آزادی سخن می‌گوید.تصمیم گرفتم با امام صدر بیشتر آشنا شوم. پس از تماس با برخی دوستان، توانستم او را پیدا كنم و قراری بگذارم.وقتی به دفتر امام صدر رسیدم شوكه شدم چون خود را در برابر یك كوه به تمام معنا یافتم؛ بلافاصله گفتم: «من نیامده‌ام كه با شما فقط دیداری داشته باشم بلكه آمده‌ام كه با شما آشنا شوم.» و او سخن آغاز كرد و این‌گونه بود كه دوستی مستحكمی با وی برقرار كردم كه تا غیابش ادامه یافت و ای كاش كه بازگردد.


منبع: خبرگزاری فارس- ۱۰/۶/۱۳۸۶- مصاحبه با غسان توینی، صاحب امتیاز روزنامه النهار لبنان و معاون اسبق نخست‌وزیر