اخلاق اصیل
استاد سید حسین شرف الدین، نویسنده و همسر خواهر امام موسی صدر
...بگذارید برایتان خاطرهای نقل كنم كه منظرهاش هم اكنون در ذهنم نقش بسته است. شبی حدود ساعت 12 بود که به منزل میرفتم. نیمه شب بود. به منزل امام صدر كه رسیدم، دیدم ایشان شلنگ آبی بدست دارد و در حال تمیز كردن جلوی خانه است. گویا «ام صدری» همسر ایشان میخواست خانه تكانی كند، و امام صدر هم به ایشان كمك میكرد. اما چون در طول روز تا پاسی از شب بیرون منزل بود، ناگزیر آخر شب در نظافت خانه كمك میكرد.
خاطره دیگری که مایل هستم عنوان کنم، آن است که امام صدر از اخلاق حسنه پدرش زیاد یاد میكرد. بارها شنیدیم كه ایشان نقل میکرد، که وقتی مادرشان برای پدر چای میآورد، پدر دست مادر را میبوسید. خوب، نفس اینكه این قصه به یاد ایشان بود و همواره آن را تعریف میکرد، بیانگر آن بود كه خود ایشان هم وقتی همسرشان چای میآورد، دست ایشان را میبوسید. اینها اگر چه نمونههای كوچكی هستند، اما به اندازه كافی گویای آنند كه اخلاق ایشان در درون و بیرون منزل یكی بود. امام صدر چه آن زمان كه در حوزه قم یک طلبه ساده بود، چه آن زمان كه عالمی مجتهد شد، و چه آن زمان كه رهبر مردم لبنان شد، در همه دورآنها دارای یك منش بود. توجهش به فقرا و مستمندان در همه زمانها به یك اندازه بود.
آقای ملایری، یكی از دوستان قدیم امام صدر، تعریف میكرد که در برخی تابستانها، مرحوم آیتالله سید صدرالدین صدر به یكی از روستاهای اطراف قم میرفت. الان اسم آن روستا در ذهنم نیست [روستای کرمجگان قم] ایشان میگفت وقتی امام صدر میخواست از قم به نزد پدر رود، ابتدا از داروخانههای شهر مقدار زیادی دارو میخرید تا در اختیار روستائیان قرار دهد. داروهایی كه بیماریهای رایجی چون سرماخوردگی، سردرد، اسهال كودكان و ... را درمان میکرد. مردم روستا به انتظار آقا موسی جمع
میشدند. وقتی ایشان میآمد، به یكی قطره میداد، به یكی قرص و كپسول میداد، به دیگری شربت میداد و همینطور الی آخر. اخلاق ایشان همواره اینطور صمیمی و خودمانی بود. به لبنان هم كه آمد، دقیقا همینطور بود. در آنجا هم دائما به فكر فقرا و ایتام بود. تنها چیزی كه تفاوت كرده بود، زمان و مكان بود. اما اخلاق ایشان همیشه ثابت بود. یعنی روحیه ایشان در لبنان، همان روحیه ایشان در قم بود. میخواهم بگویم که اخلاق ایشان بسیار اصیل بود.