نمی گذاشت دستش را ببوسند
خانم توران طلیعه، همسر دکتر ابراهیم یزدی
آقا موسی واقعا آدم بینظیری بود. ما یک بار دسته جمعی با دکتر چمران به بعلبک میرفتیم؛ یاسر عرفات هم بود.آنها در یک ماشین بودند ما هم با دکتر چمران و دوتا رزمنده امل در ماشین دیگری بودیم. مردم میریختند خاکی را که امام موسی صدر پایش را روی آن گذاشته بود برای تیمم برمیداشتند. اینجوری به ایشان اعتقاد داشتند. ایشان هم با اخلاق بینظیری با مردم برخورد میکردند. یک خانمی بود که قرار بود من به خانه آنها بروم و آقایان به جلسهای بروند. آن خانم وقتی آقا موسی را دید آمد که دست ایشان را ببوسد؛ شوهرش او را کنار کشید که نامحرم است. اما او گفت: امام که نامحرم نمیشود. گریه میکرد و اشک میریخت که مگر این امام نیست؟ پس چرا شوهرم نگذاشت دستش را ببوسم؟ البته آقا موسی هم دستشان را کنار میکشیدند. وقتی کسی میخواست دست آقا موسی را ببوسد، دستش را کنار میکشید. یادم هست یک دورهای دستشان میلرزید از بس فشار آورده بودند. با ما و دکتر خیلی نزدیک بودند؛ مثل برادر بودند.
منبع: شهروند امروز، شماره ۶۰، ص۷۶